| امروز هم دو تا خبر دارم.
یکی در مورد اون مطبوعاتی که تازه توی ایزدشهر باز شده!! تا اونجایی که من میدونم اونجا روزنامه های کثیر النتشار رو میفروشند ولی یه نکته ی دیگه این که تا ساعت 10 بسته هستش البته من این یک هفته رو میگم شاید از هفته های بعد زودتر باز کنه. (ولی شاید هم طرف دو تا شغل داره فقط بعد از ظهرها باز میکنه.) در هر صورت من موندم چه جوری روزنامه های کثیر النتشار رو صبح ها براش میارن؟یا چه طوری سریع به رسونه دست مردم؟؟! از این بگذریم، چون این دور و برهای شهرداری و محل ما همین یه مطبوعاتی هستش و چون حق انحصاری داره و رقیبی نداره؛کلا آزاد هستش.
نکته ی دوم دلچسب تر هستش،
اخیرا شهرداری اعلامیه هایی پخش کرده که چند تا از حقوق شهروندی و قوانین رو برای مردم یاد آور شده که کاری کاملا درست است و من هم شدیدا بر آن تاکید دارم.ولی از اینجا به بعد رو بخونید. توی یه این اعلامیه ها یه جایی ذکر شده که" کسبه و مغازه داره و... نمیتونند تابلو های تبلیغاتی خود را در کنار جاده ها و معابر بگزارند و در صورت مشاهده اونها رو جمع میکنند و هر گونه مسئولیتش با خود صاحب مغازه است." حالا بشنوید از شهروندان ایزدشهر! یه عده از کسبه که به دلایل کاملا امنیتی نمیتونم اسمشون رو بگم یه نامه به شهردار نوشتند که یه توضیحی مختصر در مورد متن نامه میدم. اونها نوشتند که تابلو و علایم تجاری شون جز شناسنامه ی هر مغازه است ومعرف شغل و........................
و این که نمیتونند اونها رو جمع کنند چون مغازه بدون تابلو که نمیشه! و در آخر این که یه جوری این قانون رو برای اونها تغییر بدند تا بتونند همچنین این تابلو ها رو جلوی معابر بزارند."
البته وقتی که یکی از اونها به نمایندگی از طرف بقیه داشت میرفت که نامه رو تحویل شهردار بده جلوی کوچه ی شهرداری با یکی از کارمندان شهرداری که میشناخت روبرو شد و مطلع شد که آقای شهردار تشریف ندارند و اون کارمند که دقیقانمیدونم چه سمتی داشت به اون طرف فهموند که این کار کاملا غیر مکن هست و جز قوانین و بهتره که این نامه رو به آقای شهردار نشون ندیدن! ولی امان از دست این ایزدشهری های سمج(برای نمونه خودم) اون طرف هم به حرفش پایبند بود که فردا این نامه رو به شهردار بده. دیگه از اینجا به بعدش رو نمیدونم.(اگه نامه رو بده به شهردار یه سوجه ی جالب و طنز و خنده دار برای آقای شهردار پیدا کرده و خستگی کار رو کمی از دوشش کم کرده با این کار و اگر هم که نداد به نفعش شد.
(توجه در مورد مطالب بالا مطئن باشید چون خودم شخصاً این مراحل رو مشاهده نمودم حتی متن نامه رو خوندم و شاهد بودم) حالا اگه میخوای بدونید من چی کارم که از این چیز ها خبر دارم باید بگم اگه بخواهید این وبلاگ پا برجا بمونه نمیتونم چیزی در این مورد بگم.بای.
نوشته شده توسط
مسعود در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ساعت 18:23 | لینک ثابت |
|