|
|
| یه سلام افتابی و رنگین کمونی خدمت همه ی همشهریان و هم وطنان عزیزم
واقعا این افتاب بعد اون بارون دلچسبه...مخصوصا اگه صبح از خواب بلند شی و ببینی یه رنگین کمون خوشکل از جلو پنجره اتاقت تا اونطرف ایزدشهر کشیده شده...واقعا یه حس عالی و خوبی به ادم دست میده و باعث میشه ادم روزشو خوب شروع کنه...(عکس رنگین کمونه-->)
و اما یه عکس خبریه دیگه که البته من امروز متوجه اون شدم(یه بنر دیگه هم بود!!!)

...عکس خودش گویای همه چی هست. اما اینکه وروود اقایان به چه مناسبت بودهو چه نتیجه ای برای ایزدشهر بدنبال خواهد داشت یا اینکه اصلا نتیجه داره یا نه بنده از ان بی اطلاعم..اما سعی میکنم ته و توی قضیه رو در ارم به هر حال...
مدیریت وبلاگ ایزدشهر نیز به نوبه خود تشریف فرمایی دولتمردان جمهوری اسلامی ایران رو به شهر سر سبزایزدشهر خیر مقدم عرض نموده و بدین وسیله. کمال احترام رابعرض میرساند(زیاد کتابی شد)
خلاصه تا بعد خدانگهدارتون   نوشته شده توسط
izadshahrboy در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت 13:41 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام ....
خوبین ایشالله؟؟؟ماشالله این اقا مسعود وبلاگو ترکونده ...خسته نباشی مسعود جان .. 
و اما یه عکس که سوژه این پست وبلاگ شده

این عکس خودش گویای همه چی هست..ا ین عکس و تو یکی از مغازه های ایزدشهر انداختم...وقتی از صاحب مغازه پرسیدم چرا اینجوری؟!؟؟؟؟؟؟
گفت:من چند بار از کمیته امداد شهرستان نور درخواست یه صندوق کردم اما کسی توجه نکرد و این هم اخر و عاقبتش.. متاسفانه ما هم نمیتونیم چیزی بگیمو زیاد رو این موضوع مانور بدیم نوشته شده توسط
izadshahrboy در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت 0:27 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
خوبین؟؟؟؟خب خدا رو شکر...خیلی وقت بود که به دلایلی خبر تو وبلاگمون نذاشته بودیم...البته خبرای خاصی هم نبودا..فقط چند مورد خیلی نا محسوس که اصلا هم تو دید نمیاد
البته خواستم تو این پست تیتر خبر ها رو بگم و تو پستای بعدی مشروح اخبارو بگم که دیدم اینطوری خیلی بی مزه میشم..پس گذاشتم هر خبر رو جدا جدا و با شرحش بنویسم اما چیزی که الان چند شبه (دو شبه اما انگاری ادامه داره)که داره اتفاق میافته و خیلی هم جذب میکنه ادمو به خودش تصادفهای شبانه ایزدشهره..الان دو شبه به طور اتفاقی و پیاپی شاهد تصادف هایی هستیم در ایزدشهر که خدا رو شکر این حادثه ها تلفات جانی به دنبال نداشت..دو شب پیش که از جایی بر میگشتم خونه دیدم اوه چقدر ادم یه جا جمعا و البته امبولانس هم ایستاده...گفتم لابد حال کسی بد شده یا خدای نکرده کسی سکته کرده..اما وقتی جلوتر رفتم دیدم بعله یه پژو ۲۰۶ نقره ای خوشگل چب کرده..اخی حیف بودا...خلاصه اینکه حضور به موقع امبولانس خیلی جالب بود برام..دمشون گرم..بگذریم بعدشم که مردم ماشینو به کمک جرثقیل از رو جاده برداشتن که همون موقع ماشین اتش نشانی شهر داری هم اومدو اسفالت رو تندی شست..واقعا خسته نباشن.انگار نه انگار که تا همین چند دقیقه پیش ماشینی چب کرده بود.
دیشب هم که داشتم میرفتم جایی دیدم ای وای یه تصادف دیگه..انگاری باید عادت کنیما..خدا خودش به خیر بگذرونه...دیگه جزئیات این تصادف رو نمیگم... واقعا این تصادفات دلیل خاصی داره یا اتفاقیه...شایدم یکی از دلایلش یک در میان روشن شدن روشنایی معابر و جادهست..الله اعلم...
عکس ۲۰۶ رو واستون میزارم...

راستی منتظر خبرهای توپمون باشین  نوشته شده توسط
izadshahrboy در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 22:26 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| نمیدونم بازهم چی بگم..اومدم فقط از شرمندگیتون در ام..میدونم اقا مسعود قبل من زحمت کشیدو ماه رمضانو بهتون تبریک گفت و پست گذاشت...اما منم خواستم یه سهمی داشته باشم.این عکسم تقدیم به شما

نوشته شده توسط
izadshahrboy در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 16:23 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
میدونم که هیچ بهونه ای واسه نبودنم پذیرفته نیست..اما چه کنم..ادم وقتی از چیزی فاصله میگیره خیلی طول میکشه تا دوباره بهش برسه..منم از وبلاگ فاصله گرفتم...ولی هیچ وقت فراموشش نکردم.الانم بازم شرمندم که نبودم..اما جبران میکنم..همه نبودنامو
راستش موضوعی ندارم...واسه همینم زیاد نمیتونم بنویسم.در ضمن از مسعودم خیلی ممنونم که تو این مدت وبلاگ رو رها نکرد..میدونم که سرش کلی شلوغ بودو بنده خدا هم کلی مشکل داشت ولی بازم دمت گرم اقا مسعود.خسته نباشی 
راستی میخوام بدونم از این همه بازدیدکننده که ما داریم یکیشونم شاعر نیست؟؟؟
این یه مسابقه نیست اما اگه کسی شاعره یه دونه از شعرای خوشگلشو برامون بفرسته...بهترین شعر رو اگه بشه روش اهنگ سازی میشه و خونده میشه
پس منتظریم نوشته شده توسط
izadshahrboy در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 4:15 | لینک ثابت |
|
|
|
|
سلام عزیزای دل من.
دلم واستون تنگ شده بود...ببخشید دیگه سرباز شدم و باید به وطن خدمت کنم
اما دلم واستون تنگ شده...امروز میخوام یه وبلاگ رو معرفی کنم بهتون که یه داستان دنباله دار داره توش.یه رمان..از همین رمانای در پید..اما داستانش واقعیه...من خودم این شخص رو میشناسم.رفیق و هم خدمتیمه.خلاصه اینکه خودم ه خوندم یه اپشو واسم جالب بود گفتم برا شما هم بزارم
اینم لینکش
www.kamistota.blogfa.com
توضیح:لینک این وبلاگ لینک وبلاگ قبلی منه که به دلایلی حذفش کردم نوشته شده توسط
izadshahrboy در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 ساعت 17:33 | لینک ثابت |
|
|
|
|
سلام خدمت همه مردم ایران و دنیا مخصوصا همشهریای خوبمون
راستش خبرایی به گوش ما رسید که کمی ما رو بخنده انداخت(البته منو و بعضیای دیگه)
بعضی ها هم خوش باورن مثل بعضی ها ب
گذریم و اما خبر:
گویند نوزادی اندر بیمارستان یک شهر(امل یا رشت یا جای دیگر هنوز علمای نقال به اتفاق نظر نرسیدن)تولد یافت(مونث یا مذکر این نیز ندانیم) که بسیار خاص میبود.پرستار بازیگوش چون این نوزاد حمل کردی در اغوش بردی (به کجا داشت میبرد نمیدونیما)ناگهان این نوزاد زبان باز نمودی شیرین زبانی کردی گفتی در تاریخ ۲۵ دی ماه برفی سخت ببارد همچون سنگ سخت و همچون تخم مرغ بزرگ و البته قرمز رمگ..پرستار چو این وضع بدیدی و این سخن بشنیدی دچار وحشت شدی نوزاد ببر زمین بیانداختی و نوزاد بمردی(اخه ی بیچاره بچهه)
و اکنونه گویند ان زن در زندان بودی تا روز معن فرا رسد تا بینند اتفاق افتادی تا ازادش کنند ور نه بووووووووووووووووووووووم
بله این بود خبر(شایعه)که ما شنیدیم
*********************برداشت ازاد**********************
نظر جمعی از دوستان: میگن زده بچه رو کشته بهونه نداشته از خودش چرت و پرت ساخت نوشته شده توسط
izadshahrboy در چهارشنبه بیستم آذر 1387 ساعت 0:51 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام بچه ها
راستش تصمیم گرفتیم حال و هوای وبلاگ و یکم جدی تر کنیم
واسه همین میخوایم راس راسی خبر بزاریم توش..واسه همینم میخوایم یه پایگاه خبری کوچولو واسه شهرمون درست کنیم.......خوب حتما نیاز به همکار داریم...علاقه مندان اسم و ادرسشونو (کامل نه فقط واسه کدوم قسمت ایزدشهرین)به ما ارسال کنن...شما میتونین از طریق همین وبلاگ با ما در ارتباط باشید
با تشکر از همه دوستان و همشهریان عزیز   نوشته شده توسط
izadshahrboy در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 4:59 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
استشمام عطر خوش رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجودتان باد(استاد سروش)
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

نوشته شده توسط
izadshahrboy در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 2:45 | لینک ثابت |
|
|
|
|
نمیدونم بازم نمیدونم...احه تقصیر کیه..من...تو...اونا...کیا...به هرکی میگی پاست میده به اون یکی...برقا میره تقصیر کسی نیست..گاز قطع میشه تقصیر کسی نیست...جالب اینجاست که از هرکی میپرسیمم میگه به ما ربطی نداره..به شما هم ربطی نداره...جالب اینکه سهمیه ی قطعی برق و گاز ایزدشهر از همه بیشتره....چی بگم...اگه هنوزم کسی از مسئولین وبلاگ رو میخونه جواب بده
نوشته شده توسط
izadshahrboy در یکشنبه بیستم مرداد 1387 ساعت 0:5 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام دوستان
این اهنگ واقا ارزش دانلود داره..از دوست خوبم مجید ارجمندی....این اهنگ ترکونده..راستی نظر یادتون نره..منتظر رای شما هستیما
http://http://www.best-ir2.com/article418.html

اینم لینکش
ممنونم.راستی سوتی یادتون نره نوشته شده توسط
izadshahrboy در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 0:57 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
یه مسابقه باحال
سوتی بازار
به قشنگترین سوتی که توسط شما فرستاده بشه جایزه میدیم.....
ولی قوانین
۱.از بکار بردن الفاظ رکیک جدا خود درای کنید
۲.در صورت امکان از اسامی مستعار استفاده کنید
۳.در صورت تکراری بودن سوتی فرستنده از شرکت در مسابقه حذف خواهد شد
توجه:شاید قوانین در شرایط خاص تغییر کنند..اضافه یا حذف شوند
منتظریم.جایزه بگیرید نوشته شده توسط
izadshahrboy در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:47 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| نمی دونم چی بگم
از کجا بگم...میدونید مثل برق اومد سریع تند و مثل برق همونجور سریع رفت...
اصلا بهم محل نذاشت..میدونه خیلی دوستش دارم ..میمرم واسش..همه دوسش دارن میمیرن..ولی ا......خیلی خوشگله...سبزه با نمک...میدونین عاشقشم..بیشتر عاشق مرامشم..عاشق سبزیش.نمیدونم بازم چی بگم ..انقده بی وفایی کرد..انقد ریخت تو دلم
شایدم تقصیر بقیه بود یا خودم..سعی نکردم ازش لذت بقبرم..شایدم نذاشتن یا خوش نخواست..من میخواستم لمسش کنم ولی نذاشت
به هر حال عید خوبی بود ولی زود گذشت به ما که حال نداد
اونایی که منفی فکر کردن متاسفم گرچه خوب و قوی ننوشتم متنمو نوشته شده توسط
izadshahrboy در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 1:3 | لینک ثابت |
|
|
|
|
عیدتون مبارک
صد سال به این سالها
ببخشید سرمون شلوغ بود وقت نشد زودتر خدمت برسیم 
راستی از زحمات شهر دار و پرسنل محترم شهر دار هم تشکر میکنیم خیلی خیلی ممنون بابت همه زحماتتون
راستی اقای شهردار منتظر گاهشمار ۸۷ و عملکرد ۸۶بودیما  نوشته شده توسط
izadshahrboy در یکشنبه چهارم فروردین 1387 ساعت 1:46 | لینک ثابت |
|
|
|
|
تبلیغات با ما رنگی دیگر است

نوشته شده توسط
izadshahrboy در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 14:9 | لینک ثابت |
|
|
|
|

(تو این عکس یه سوتی داده شده..جدی نگیرید )
(عکسهای ارسالی از کامران.ت)
نوشته شده توسط
izadshahrboy در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 11:3 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
اولین برف بعد از ۱۵ سال در شهر ما باریدن گرفت وای خدا جون چه برفیم میزنه ببینین عکسارو
خودتون قضاوت کنین بزرگترین ادم برفی ایزدشهر نوشته شده توسط
izadshahrboy در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 12:7 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام....
توجه از اسفالت کردن کوچه های خود بشدت بپرهیزید .
اگر نمیخواین کوچتون منظره بدی بگیره..ولی فکر کنم اینم مد شده.کوچه های وصله وصله و تیکه پاره
هر دفعه یه اداره ای به یه منظوری کوچه هارو مورد اماج تیغ اسفالت بری قرار میدن بی خیال اصلا به من چه مگه من چی کاره این مملکتم.وقتی بانک فقط به خانواده ..........و.........وام میده(از ابتکارات جناب ............)وقتی سهمیه کنکور خانواده۰۰۰۰۰۰۰۰۰(سانسور) من چیکارم...اصلا بای بای نوشته شده توسط
izadshahrboy در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 11:22 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
حیف از ما که گذشت
من بعد غیبتی نچندان طولانی امدم
یادتونه گفته بودم قرار دبیرستان داشته باشیم ظاهرا یه هفته پیش از تو بلندگوی مسجد صاحب الزمان(عج)چنین ندا به بیرون دمیدن گرفت که :دبیرستان دو شیفته پسرانه ـ دخترانه(پسرا حال کنن ) ایزدشهر با نام (بعدا معلوم میشه)تا یک سال دیگه در مکان ذکر شده ساخته خواهد شد. ما هم برای شهراری خوبون آرزوی موفقت میکنیم.
راستی اینم سایت یکی از بچه های باحال ایزدشهری..حتما یه سر بزنیدعشق.جنون.نفرت نوشته شده توسط
izadshahrboy در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 22:5 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
ایزدشهر دبیرستان نداره...قراره یه مدرسه راهنمایی بود (کاخ شاه) بگیرن بکنن دبیرستان ولی چیزی معلوم نیست.
خدا کنه یه دبیرستان بسازند که مجبور نشیم این همه راه بریم تا محمودآباد و نور! ایزدشهر هم که ادم خیر ما شا الله زیاد داره. نوشته شده توسط
izadshahrboy در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 21:27 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
دیگه بعد یه سال دوباره ماه رمضان اومد..دوباره صدای ربنا قبل از افطار..خوردن افطاری ...بلند شدت موقع سحری و نشستن دوره سفره سحری....بوی خوش نظری...روزتون قبول.و اما از همه اینها که بگذریم رفتن مسجد 
والله پیش مردم ما رسم که فقط شبای محرم و ماه رمضون برن مسجد البته اونم میرن بیشتر حرف میزنن با هم...اونقده که هر حاج اقایی میره بالا منبر از دست حرف زدن مردم یا حرفاش یادش میره یا اینکه اصلا اونقدر با هم گرم صحبتن که حاج اقا رو از یاد میبرن نمی دونم این فرهنگ تا کی باید بین مردم ما باشه...بابا مگه ما مسلمون شدیم فقط واسه ماه رمضون و ماه محرم؟؟؟
چی بگم الته خودم از همه بدتر...دیگه دیگه باید اصلاح شیم
به هر حال ایشالله نماز روزتون قبول نوشته شده توسط
izadshahrboy در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 11:31 | لینک ثابت |
|
|
|
|
|
جنگل ایزدشهر یه جنگل توپه..این که حرفی توش نیست(اگه کسی حرفی داره تو بخش نظرات بگه)
و اما این جنگل جهت تردد(با وسیله نقلیه) تنها یه راه داره و اون هم خیابان شعبان اباد خودمون هستش. البته این راه تا همون بخش مسکونیش اسفالتس بقیه راه هم که میدونین چه جوریه اگه نمیدونین خوب برین ببینین.هم فال هم تماشا
و اما
از قرار معلوم اقای شهردار بهمراه ملازمان یه نقشه واسه این جنگل کشیدن که همین جوری به امون خدا نمونه.قرار شده بگیرن این جاده(شعبان اباد)رو بگیرن عریض کنن و راه رو تا اخرش اسفالت کنن و کلی برسن به جنگل بکننش پارک جنگلی (البته تا چند سال دیگه ؟؟؟هنوز در دست پیگیریه )ولی یه مشکلی اینجا هست....ما فقط یه جا واسه خلوت کردن و خندیدن و تفریح داشتیم که اونم ظاهرا دارن ازم میگیرن.میشه محل تفریح تهرانیا و مسافران محترم از سراسر کشور حالا ما این وسط چی؟؟؟
توضیحات:به دلیل نداشتن عکس از جنگل خودمون و اینکه نمیخوایم عکس الکی بزاریم تو وبلاگ من عکسی رو که گذاشته بودم رو برداشتم نوشته شده توسط
izadshahrboy در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 11:24 | لینک ثابت |
|
|