|
|
| سلام به همه ی دوستان همیشگی و مخصوصا اقا کامران که فعلا از دست سربازی مرخص شده، البته اینجا جا داره از یه دوست دیگمون که روز های سخت سربازی رو توی تهران میگذرونه نیز یادی کنیم،آقا رحمان گل ما همیشه به یادت هستیم!
خوب بریم سر مسابقه!این هم یه مسابقه ی متفاوت و تک سوالی!
شما دوست دارید که چه چیزی هدیه بگیرید و چه چیز هدیه بدید؟
شما میتونید جواب این سوال را به همراه توضیح در بخش نظرات ثبت نمایید!
مهلت تمام شد
دوستان خوبم،این مسابقه هم تموم شد و اینها بهانه ای بیش نیست برای تعامل بیشتر در این وبلاگ کوچک... بزارید من هم جواب این مسابقه رو بدم:
مهم نیست که یه جوراب هدیه میدید یا یه پرادوی مشکی،مهم اینه که به چه نیتی هدیه میدید،اینطوری به طرف مقابلتون این حس رو میدید که مطمئن بشه دوستش دارید،البته اگه واسه طرف مقابل اینقدر ارزش داشته باشی که هدیت رو قبول کنه...، حقیقتش اینه که این یه مسابقه نیست که برنده ی خاصی داشته باشه، واسه همین همه ی کسانی که در این نظر سنجی شرکت کردند(که تعدادشون زیاد هم نیست) به عنوان بازدید کننده ی افتخاری فصل پاییز معرفی می کنم.. فقط نوبت رو رعایت کنید و دعوا نگیرید! یکی یکی بیایید جلو و رو اسمتون کلیک کنید تا لوح تقدریتون رو بگیرید:
رحمان کامبیز دختری ناناز فاطمه آروشا صدف angel death نازنین
البته توی این لوح تقدیر یه سوتی کوچولو هم گذاشتم که هر وقت این رو دیدید،یه نیشخند خیلی کوچولو رو لبتون بی افته، این لوح تقدیر را هم توی کامپیوترتون ذخیره کنید شاید از تو وبلاگ حذف بشه، نوشته شده توسط
مسعود بینایی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 9:34 | لینک ثابت |
|
|
|
|
....روز هایی را به یاد می آورم که چگونه در پاییز سرد ، برگ های خشکیده و نا امید شده از شاخه ی درختان در زیر قدمهایت خرد می شدند،و با هر بار شنیدن صدای خش خش برگ های زیر پایت، لرزه ای در دلم می افتاد که نکند که اگر روزی از زمانه نا امید شوم و صدایم در گلویم خشک شود،چیزی قسمتم نباشد جز له شدن در زیر قدمهایت، و حال نصیبم جز این نیست....
شاید داستان زندگی من و شما که مشغول خواندن این مطلب هستید با هم فرق داشته باشه،ولی یه چیز باید توی ما مشترک باشه،توی همه ی ما و اون چیزی نیست جز امید به آینده. یه درخت همیشه توی پاییز میمیره ولی هیچ وقت نا امید نمیشه، چون میدونه توی بهار دوباره زنده میشه،پس سعی کنید مثل درخت باشید و اگه توی زندگیتون به پاییزی رسیدید نا امید نشید و بدونید بهار در راه است...
فصل پاییز یکی از فصل های زیبای سال هست که خیلی خیلی دوستش دارم،حتی بیشتر از بهار...، فصل پاییز رو به همه ی اونهایی که براش لحظه شماری می کردند تبریک می گم،
روز هایتان پاییزی و دلهایتان بهاری..... . سرمای پاییز را در وبلاگ من با نظر های خود گرم کنید تا چند روز دیگه منتظر مسابقه ی پاییزی ما هم باشید خدا نگه دار تا بعد...
نوشته شده توسط
مسعود بینایی در یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت 11:18 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
میدونم که هیچ بهونه ای واسه نبودنم پذیرفته نیست..اما چه کنم..ادم وقتی از چیزی فاصله میگیره خیلی طول میکشه تا دوباره بهش برسه..منم از وبلاگ فاصله گرفتم...ولی هیچ وقت فراموشش نکردم.الانم بازم شرمندم که نبودم..اما جبران میکنم..همه نبودنامو
راستش موضوعی ندارم...واسه همینم زیاد نمیتونم بنویسم.در ضمن از مسعودم خیلی ممنونم که تو این مدت وبلاگ رو رها نکرد..میدونم که سرش کلی شلوغ بودو بنده خدا هم کلی مشکل داشت ولی بازم دمت گرم اقا مسعود.خسته نباشی 
راستی میخوام بدونم از این همه بازدیدکننده که ما داریم یکیشونم شاعر نیست؟؟؟
این یه مسابقه نیست اما اگه کسی شاعره یه دونه از شعرای خوشگلشو برامون بفرسته...بهترین شعر رو اگه بشه روش اهنگ سازی میشه و خونده میشه
پس منتظریم نوشته شده توسط
izadshahrboy در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 ساعت 4:15 | لینک ثابت |
|
|
|
|
روز ها می آیند و روز ها می گذرند تا به کی؟ از کجا آمده ایم و به کجا می رویم؟ منشا ما چیست؟ حقیقت واقعی چیست؟فرق زنده بودن و مردن چیست؟ .........
تا به حال این سوال ها و امثال آنها فکر کرده اید؟ اگه اجازه بدید من نظر شخصیم رو بگم.
من به عنوان یه پسر ۱۸ ساله چیز زیادی نمیتونم برای گفتن داشته باشم،چون نمیتونم دلیل قانع کننده ای برای این گونه سوال ها پیدا کنم، فقط میتونم بگم آدمها بعضی چیز ها رو خیلی می پیچونن، چون دوست ندارن جوابش رو پیدا کنند، نمیخوام الکی با این حرفها مختون رو درد بیارم، خلاصه می گم: حقیقت چیزی نیست جر اونی که ار اعماق وجودت فکر می کنی درسته! هیچ اصل و اصولی نمیتونه تو رو مجبور کنه چه کار کنی یا نکنی،مثلا اگه من به یکی سلام می کنم،کاری ندارم که ثواب داره یا کسی به من توصیه کرده، فقط به این دلیل که خودم بهش معتقدم، اگه به کسی کمک کرده باشم به خاطر این نیست که یه کار خیر کردم و یه قدم به بهشت نزدیک میشم، حتی اگه این باور رو به من قبولانده باشن که مثلا کمک کردن به انسان ها گناه هست و به جهنم می روند، باز هم به کسی که محتاج هست کمک می کنم،چون خودم به آن معتقد هستم، نه این که کس دیگری خشنود می شود. ایام ماه مبارک رمضان است،همه سعی می کنند که انسان خوبی باشند و یا به ظاهر انسان خوبی باشند،کار های خوبی انجام دهند، آیا به راستی اگر بتوانید کار خیری انجام دهید ولی هیچ احدی از آن آگاه نشود باز هم این کار را می کردید؟یا این که نه! می دانید که می توانید به کسی کمک کنید ولی کسی از نیت شما آگاه نشود و فقط به خاطر یک سو تفاهم همه فکر کنند که کار شرم آوری انجام داده اید، و شما به خاطر این کار خیرتان تحقیر خواهید شد.آیا این کار خیر را باز هم انجام می دادید؟! کاری به جواب فعلی شما ندارم،چون هر چیزی میتوانید به من جواب بدهید! بگویید به خودتان چه جوابی می دهید؟ منتظر جوابتان در نظرات هستم. نوشته شده توسط
مسعود بینایی در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 21:56 | لینک ثابت |
|
|
|
|
وایییییییییییییییییییییییییییییییی
بچه ها این پست اصلا برنامه ریزی نشده بود، یه جور هایی در حد انفجار هست،
موزیک رپ جدید : Izadshahr Bax
این رپ جدید هست که برای ایزدشهر خونده شده و تکست و کارگردانیش با خودم بوده، این موزیک جدید هست و با موزیک های قبلی فرق داره، پس فکرنکنید تکراری هست چون از امروز دارم تکثیرش می کنم، یعنی قبل از این نبوده که کسی گوش داده باشه، در مورد این رپ هم باید بگم که توسط یه سری بچه های ایزدشهر خونده شده ولی چون متعلق به کل ایزدشهر هست،اسم این خواننده ها لو داده نمیشود .
توی این موزیک رپ کمی در مورد ایزدشهر و مناطقش و بچه های باحالش گفته شده، نسبت به موزیک قبلی که اون هم مدیریتش با من بود خیلی بهتر شده،یه کم کل کل هم داره، که زیاد به دل نگیرید، در ضمن توی این رپ از آقای مهندس توکلی شهردار ایزدشهر نیز به گونه ای تقدیر شده است:" کردیم تو ایران ما هاتلاءلو یی *** اینو هستیم مدیون آقای توکلی "
قسمتی از تکست این موزیک رپ رو توی ادامه ی مطلب میزارم،
برای دانلود این آهنگ رپ کلیک کنید
(بعد کلیک روی لینک بالا یه صفحه ای باز میشه،کمی صبر کنید و روی لینکClick Here To Start Download کلیک کنید تا دانلود بشه)
ادامه مطلب... نوشته شده توسط
مسعود بینایی در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 ساعت 12:18 | لینک ثابت |
|
|
|
|
یادگاری ها چیست؟
بزارید بدون مقدمه شروع کنم، چند روز پیش به طور اتفاقی تو یه انجمن اینترنتی یه مطلبی دیدم که خودم چند سال پیش نوشته بودم،ناگهان به یاد قبل افتادم به یاد اون روزها که اون مطلب رو نوشته بودم، نزدیک بود گریم در بیاد، خیلی زود زمان میگذره! یه به قول بچه ها ، خیلی زود دیر میشه! اگه تا حالا چنین تجربه ای رو نداشتین که پس از چند سال یکدفعه یه مطلبی رو که خودتون نوشتین توی یه سایت ببینید، نمیتونید حرفم رو درک کنید، بگذریم...
الان یه ایده ی باحال به ذهنم اومده، می خوام یه پست اختصاصی توی وبلاگ درست کنم که هر کی بتونه یه جمله یا پیام بده که اینجا ثبت بشه و تا همیشه اینجا بمونه،شاید بعد چند سال با دیدن این جمله ی خودتون احساس زیبایی رو که من تجربه کردم را حس کنید، یه لینک هم بالای این وبلاگ با عنوان " یادگاری ها " گذاشتم که سریع تر و راحت تر بتونید وارد این پست بشید،و پیغام ها رو بخونید، در ضمن به جز خودتون، دیگران هم میتونند پیام شما را بخوانند،
برای ثبت یا مشاهده ی پیغام خود اینجا کلیک کنید
تعداد پیام های ثبت شده : ۵ نوشته شده توسط
مسعود بینایی در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 9:35 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| ستاره ها رو میشمارم تا که تو از سفر بیایی
فاصله ها رو میشکنم تا که تو بی خطر بیایی
به انتظار عشق تو ، می سوزم و زل می زنم
واسه دوباره دیدنت به در و دیوار می زنم
جدایی دست های ما تلخی یک حقیقته
رفتن و تلخی غروب ، باور این طبیعته
گرمی اون خاطره ها ، بعد تو تسکین منه
دنیا با اون بزرگیهاش ، بعد تو واسه من کمه
عزیز من گریه نکن ، وقتی برای گریه نیست
دلا که عاشق هم اند ، ترسی از این فاصله نیست....
تصمیم گرفتم توی این پست یه آهنگ بسیار زیبا و شنیدنی از دو خواننده ی محبوب یعنی: مجتبی خوشبخت و علیرضا رمضانی برای شما بگذارم،
آقای مجتبی خوشبخت ساکن ایزدشهر می باشد و باعث افتخار است که پسر عمه ی من نیز می باشند، شما می تونید آخرین موزیک آنها را با نام "آخرین بار" از طریق لینک زیر به صورت مستقیم و با سرعت بالا دانلود کنید.
برای دانلود موزیک آخرین بار کلیک کنید نوشته شده توسط
مسعود بینایی در پنجشنبه یکم مرداد 1388 ساعت 21:30 | لینک ثابت |
|
|
|
|
یک جمله ی زیبا را به کسی که دوستش دارید تقدیم کنید
مهلت شرکت در مسابقه اتمام یافت
هیات سه نفره ی داوران( آقا مسعود"نوکرم" ، لیلا خانم و نازنین خانم)
هر چند انتخاب سه نفر از میان این جمع دوستان برایمان سخت بود ولی با این حال سه نفر را از این جمع انتخاب کردیم:
۱.محمد جواد عبدی:
عنوان : دوست داشتن عشقم این است!
جای حرفهای بچه گانه نیست! جای این همه چرت،(پرت) نیست! من نه! گویم که عاشق هستم، و نه گویم که دیوانه هستم! اینها همه روزی راست و روزی چپ شوند، روزی مجنون و روزی لیلی شوند.
من همان کودک، 7 ساله، جان خود را می دهد بر، مادر چند ساله، گاهی لج و گاهی گریه دارد، گاه بی گاهی، خنده دارد، من هستم و مادرم، یاد میگیرم هر چه دارد... این قشنگ است زندگی، این همان،عشق ابدی است، من همانم، که هستم، تو را خواهم تا بخواهی...
(نوشته جات محمد جواد عبدی اواخر 87)
۲. فاطمه
من حتم دارم یک روز باز خواهی گشت و عاشقانه صدایم خواهی کرد .روزی که تنگ در آغوش می گیری سرمای زمستانی را که بر سنگ مزار من نشسته است. من به انتظار آن روز از هم اکنون مرده ام.
۳.بهاره
دوستت دارم، حتی اکنون که در کنارم نیستی، و شاید نامم را نیز هرگز به خاطر نیاوری...
نکته: عرضم به حضور پسر های مجلس،می دونم براتون سخته که دو تا دختر جز ۳نفر برتر این مسابقه شدند، ولی من بی تقصیرم، از شانس بد شما ،دو نفر از داوران دختر بودند ، اما اعتقاد بر این است که بین دختر و پسر فرقی وجود ندارد و افراد صرفا به خاطر جملات خوبشان انتخاب شدند،(بقیش با خودتون )
ولی برنده ی مسابقه کسی نیست جز جناب آقای محمد جواد عبدی
واقعا جملات زیبایی را در مورد مقایسه ی بین عشق های دیگر و دوست داشتن مادر بیان کردند، واقعا قابل تقدیر و ستایش می باشد، از این رو آقای محمد جواد عبدی به عنوان برنده ی این دوره ی مسابقات اینترنتی وبلاگ ایزدشهر انتخاب شدند،
در مورد جایزه هم انتخاب رو به خودشون می سپارم ، چون اهل ایزدشهر نیستند و فکر نکنم اینترنت ما به دردشون بخوره
ادامه مطلب... نوشته شده توسط
مسعود بینایی در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت 21:9 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام سلام
امروز چند تا عکس از یه جهانگرد ایرلندی براتون میزارم که با دوچرخه به
کافی نت من اومده بود!
تا آنجایی که من فهمیدم فقط سه یا چهار کلمه میتوانست به زبان
فارسی صحبت کند. برای همین به زبان انگلیسی که هر دو مان بلد بودیم صحبت می کردیم.
حتی برای او یه فنجان چای تازه دم از سفره خانه بقل دستیمون سفارش دادم (کلبه ی یاران). کلی هم
تشکر کرد.
این جهانگرد تا حالا به ۴۵ کشور جهان با دوچرخه
مسافرت کرده است و به من گفته که ایران بهترین کشوری است که تا به حال دیده است.
حتی از مردم مهربان ایران هم تعریف کرد که هر کجا که او را می دیدند به زبان
انگلیسی به او سلام می کنند در حالی که در کشور های دیگر بی تفاوت از کنار او می
گذشتند.
 
من از این جهان گرد خواستم جلمه ای را در مورد ایران بنویسد
تا یادگاری از او داشته باشم! اول کلمه ی Friendly را روی کاغذ نوشت و گفت
"Iran is ,Very ,Very,Very Friendly" سه تا خط هم به نشانه ی تاکید زیر این کلمه
کشید و بعد جملاتش رو به صورت زیر نوشت!آخر هم آرم خودش رو به شکلی که می بینید
کشید. برای بزرگتر شدن عکس روی آن کلیک کنید.

همیشه به ایرانی بودنم افتخار می کنم!
برای ورود به
وبلاگ این جهانگرد دوچرخه سوار کلیک کنید نوشته شده توسط
مسعود بینایی در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 ساعت 19:30 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| مطلب مهم
شاید بار ها و بار های این بیت را شنیده باشید و زمزمه کرده باشید ولی من آن را تجربه کردم.
نزن بر سر ناتوان دست زور که روزی در افتی به پایش چو مور
شاید خیلی از شما ها از گذشته ی من و کار هایم آگاه باشید ولی با شرمندگی باز هم می گویم تا اگر نمیدانید بدانید.این قضیه بر می گردد به ۴ تا ۵ سال پیش................
جدید: آیدیمو پس گرفتم.
ادامه مطلب... نوشته شده توسط
مسعود بینایی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 19:58 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| چشم روی هم گذاشتیم و یک سال گذشت،آینده تبدیل به گذشته شد و خواستنی ها تبدیل به خاطره! ولی آروز ها هنوز آرزو باقی ماندند و شاید تا آخر عمر آرزو بماند.
دقیقا ۲ ساعت دیگر به سال ۱۳۸۸ وارد می شویم. چه شور و عشقی داریم ما! امیدواریم سال نو و مبارکی پیش روی شما باشد. امیدواریم که امسال با سال های دیگر متفاوت باشد.

یه مطلبی هست که خیلی وقته می خوام بگم. وقتی یه مطلبی توی این وبلاگ می نویسیم تنها امیدمون به این است که با نظرات گرمتون وبلاگ ما رو منفجر کنید . ما نمیخواهیم که فقط بنویسیم و شما بخوانید بلکه دوست داریم شما نیز در این وبلاگ نقشی داشته باشید. با نظرات خودتون میتونید حد اقل ما رو برای ادامه ی کار مون امیدوار کنید واگر نه با این همه کار کافی نت و دانشگاه و... وقتی برای وبلاگ نویسی نمیذاره مگر این که امیدوار بشیم که با نظراتتون دل خوش باشیم. اگر وبلاگ ما ارزش نظر دادن نداره. پس ارزش نوشتن هم نداره. تصمیم با خودتونه.
راستی یه سری اس ام اس عید هم برای شما توی ادامه ی مطلب گذاشتم.
ادامه مطلب... نوشته شده توسط
مسعود بینایی در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 13:24 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| نمیدونم به کی باید اعتراض کنم؟! به خودم؟ به دولتمون؟ به آمریکایی ها؟ این روز ها بازار تحریم آمریکایی ها داغ داغ!!
یه مشت آدم از این ور آب شعار میدن مرگ بر آمریکا! اون از خدا بی خبر ها هم که زورشون اون طوری به ما نمیرسه! از توی اینترنت ما رو تحریم میکنند! نمیدونم چند تا ی شما سایت یاس دیزاین رو میشناختید!(www.yas-design.com).
الان حدود یک ما هست که به قول خودشون اکستبای کردن و تمدیدش هم نمیکند! پولم به درک! این سایت جزئی از من بود! سه سال روش کار کردم! با اون بزرگ شدم! با اون دوست های زیادی پیدا کردم!با اون تجربه کسب کردم! با اون فهمیدم زندگی چیزی نیست که میبینم! با اون دنیا رو شناختم!
حد اقلش روزی ۲ هزار نفر میرفتن توی سایتم تا قالب های جدید برای وبلاگشون انتخاب کنند!
ولی الان دیگه هیچی نیستم! چون یاس دیزاینم نیست! گذشت روز هایی که توی گوگل سرچ میکردین تا دنبال یه قالب برای وبلاگتون بگردین نام یاس دیزاین رو توی صفحه ی اول گوگل میدید! الان اصلا توی گوگل پیدا نیست! بعضی وقتها که دلم میگیره می رم توی گوگل و اسم "یاس دیزاین" رو سرچ میکنم و توی وبلاگ هایی که از قالب من استفاده کردن میگردم! اگه یاس دیزاینم رو دیگه نداشته باشم می میرم!
دیگه هیچ وقت دنبال سایت و طراحی سایت و قالب نمیرم! نوشته شده توسط
مسعود بینایی در دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 18:17 | لینک ثابت |
|
|
|
|
با عرض سلام! ما واقعا خوشحالیم که وبلاگمان طرفداران زیادی دارد!
همونطور که قول داده بودیم قرار بود یه تغییرات کلی توی وبلاگ بدیم که خوشبختانه هنوز سر قولمون هستیم! از اونجا که سر همکار م یه کم شلوغه و هاردرایانه ی من هم رفته برای نمایندگی تهران! معلوم نیست کی بتونم از خونه آنلاین بشم تا تغییرات اساسی رو بدیم! توی این تغییرات وبلاگ تقسیم بندی میشه به موضوعاتی مثل : اخبار و گالری تصویر و مطالب خواندنی و سخن آزاد
یه سری امکانات دیگه هم مثل نظر سنجی ماهانه و ... هم اضافه میشه!
در ضمن من هم یه کافی نت دارم میزنم به اسم سایبر نت که توی خود ایزدشهر هست! اگه بدونید داروخانه ی ایزدشهر کجاست راحت میتونید کا فی نت من رو پیدا کنید! روبروی نانوایی بربری آقای ذکوی هستش! (تبلیغات با ما رنگی دیگر است) مخلص برو بچ ایزدشهر نوشته شده توسط
مسعود بینایی در شنبه هجدهم آبان 1387 ساعت 15:35 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
استشمام عطر خوش رمضان از پنجره ملکوتی شعبان گوارای وجودتان باد(استاد سروش)
رمضان اسمى از اسماء الهى مىباشد و نبايستبه تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مىدهيم.
هشام بن سالم نقل روايت مىنمايد و مىگويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.
فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيىء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)
امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمىرود و نمىآيد كه شىء زائل و نابود شدنى مىرود و مىآيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مىباشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايتشده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان» (2) شما به راستى نمىدانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

نوشته شده توسط
izadshahrboy در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 ساعت 2:45 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام دوستان
این اهنگ واقا ارزش دانلود داره..از دوست خوبم مجید ارجمندی....این اهنگ ترکونده..راستی نظر یادتون نره..منتظر رای شما هستیما
http://http://www.best-ir2.com/article418.html

اینم لینکش
ممنونم.راستی سوتی یادتون نره نوشته شده توسط
izadshahrboy در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 ساعت 0:57 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| نمی دونم چی بگم
از کجا بگم...میدونید مثل برق اومد سریع تند و مثل برق همونجور سریع رفت...
اصلا بهم محل نذاشت..میدونه خیلی دوستش دارم ..میمرم واسش..همه دوسش دارن میمیرن..ولی ا......خیلی خوشگله...سبزه با نمک...میدونین عاشقشم..بیشتر عاشق مرامشم..عاشق سبزیش.نمیدونم بازم چی بگم ..انقده بی وفایی کرد..انقد ریخت تو دلم
شایدم تقصیر بقیه بود یا خودم..سعی نکردم ازش لذت بقبرم..شایدم نذاشتن یا خوش نخواست..من میخواستم لمسش کنم ولی نذاشت
به هر حال عید خوبی بود ولی زود گذشت به ما که حال نداد
اونایی که منفی فکر کردن متاسفم گرچه خوب و قوی ننوشتم متنمو نوشته شده توسط
izadshahrboy در جمعه شانزدهم فروردین 1387 ساعت 1:3 | لینک ثابت |
|
|
|
|
تبلیغات با ما رنگی دیگر است

نوشته شده توسط
izadshahrboy در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 14:9 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام....
توجه از اسفالت کردن کوچه های خود بشدت بپرهیزید .
اگر نمیخواین کوچتون منظره بدی بگیره..ولی فکر کنم اینم مد شده.کوچه های وصله وصله و تیکه پاره
هر دفعه یه اداره ای به یه منظوری کوچه هارو مورد اماج تیغ اسفالت بری قرار میدن بی خیال اصلا به من چه مگه من چی کاره این مملکتم.وقتی بانک فقط به خانواده ..........و.........وام میده(از ابتکارات جناب ............)وقتی سهمیه کنکور خانواده۰۰۰۰۰۰۰۰۰(سانسور) من چیکارم...اصلا بای بای نوشته شده توسط
izadshahrboy در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 11:22 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
حیف از ما که گذشت
من بعد غیبتی نچندان طولانی امدم
یادتونه گفته بودم قرار دبیرستان داشته باشیم ظاهرا یه هفته پیش از تو بلندگوی مسجد صاحب الزمان(عج)چنین ندا به بیرون دمیدن گرفت که :دبیرستان دو شیفته پسرانه ـ دخترانه(پسرا حال کنن ) ایزدشهر با نام (بعدا معلوم میشه)تا یک سال دیگه در مکان ذکر شده ساخته خواهد شد. ما هم برای شهراری خوبون آرزوی موفقت میکنیم.
راستی اینم سایت یکی از بچه های باحال ایزدشهری..حتما یه سر بزنیدعشق.جنون.نفرت نوشته شده توسط
izadshahrboy در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 22:5 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| امروز عکسی در مورد عزاداری مولای متقیان نمیزارم چون مطمئنم بیشتر شما ها اونجا بودید و از اعماق دل خون گریه میکردید.من کوچک تر از آنم که بتونم مطلبی در این مورد بنویسم و عزاداری مردم رو برای شما وصف کنم! ولی به بحث دیگری می پردازم! قربانی کردن گوسفند رسم دیرینه ای است که در بین مسلمانان و به خصوص ایرانیان وجود دارد که در بیشتر مراسم های شادی و عزا قربانی می کنند . من که با دیدن صحنه ی قربانی کردن این گوسفند بیچاره خیلی ناراحت شدم. شاید بهتر باشه تغییراتی توی این آیین انجام بدیم. نه به این معنی که قربانی نکنیم!نه ! ولی تا این که تکون بخوریم یه موجود بیچاره رو سر ببریم کمی دور از انصاف هست ! با گذشت این همه وقت بهتره بعضی چیز ها با شرایط زمانی تغییر کنه! نه این که کورکورانه خیلی چیزها رو تقلید کنیم.
نوشته شده توسط
مسعود بینایی در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 11:13 | لینک ثابت |
|
|
|
|
| سلام
دیگه بعد یه سال دوباره ماه رمضان اومد..دوباره صدای ربنا قبل از افطار..خوردن افطاری ...بلند شدت موقع سحری و نشستن دوره سفره سحری....بوی خوش نظری...روزتون قبول.و اما از همه اینها که بگذریم رفتن مسجد 
والله پیش مردم ما رسم که فقط شبای محرم و ماه رمضون برن مسجد البته اونم میرن بیشتر حرف میزنن با هم...اونقده که هر حاج اقایی میره بالا منبر از دست حرف زدن مردم یا حرفاش یادش میره یا اینکه اصلا اونقدر با هم گرم صحبتن که حاج اقا رو از یاد میبرن نمی دونم این فرهنگ تا کی باید بین مردم ما باشه...بابا مگه ما مسلمون شدیم فقط واسه ماه رمضون و ماه محرم؟؟؟
چی بگم الته خودم از همه بدتر...دیگه دیگه باید اصلاح شیم
به هر حال ایشالله نماز روزتون قبول نوشته شده توسط
izadshahrboy در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 11:31 | لینک ثابت |
|
|